قلندرنامه

(تا آزادی همه)



دستگاه تغییر صدا دستگاه تغییر صدا
تبدیل صدای شما به مرد یا زن در هنگام صحبت با موبایلتان
مجموعه مستند راز
با دیدن این فیلم به راز کائنات و دستیابی به موفقیت و ثروت پی خواهید برد
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

پنجشنبه 28 خرداد ماه سال 1388، ساعت13:15

خیزشی از جنس میرحسین


ملت گیجند. من هم همین طور. فکر نمی کنم آن نتیجه ای که مردم می خواند رسیدنی باشد. کمی دور از ذهن است که انتخابات باطل شود. تغییرات جدی تری هم که ملت از هاشمی انتظار دارند، دورتر است از ذهن.

شاید ملت سرخورده شوند، این روند بالاخره یا با بی تفاوتی حاکمیت تمام می شود، یا با سرکوب و یا تعامل –بخوانیم معامله- موسوی با حاکمیت. البته درصدی هم احتمال احقاق حق هست، اما درصدی.

با این همه معتقدم مردم نتیجه شان را گرفتند. فکر می کنم اگر احمی ن‍ژاد رئیس جمهور هم بماند بسیار کج دار و مریض این چهار سال را تا خواهد کرد.

همانطور که مردم خودشان را دیدند و به خودشان معتقدند، حاکمیت هم آنها را دیده است و اتفاقا درک هم کرده است. بنابراین احمدی نژاد و سایر مسولان کشور می دانند در این چهار سال و چه بسا بعد ها چندین میلیون نفر هر روز حاضرند به خیابان ها بیایند. جمعیت میلیونی که دیگر با گلوله رو دربایستی ندارد.

به نظرم بیشترین وحشت مسولان هم از همین مساله است، چه اینکه در روزهای اخیر تفاوت جدی برخوردها را دیده ایم. شک ندارم آنها هم معتقدند که از ملتی که از گلوله نترسد باید ترسید.

آنجا که مردم دیگر از گلوله و باتوم نترسیدند و آنجا که ده ها نفر از نیروهای ضد شورش پلیس به دست مردم خلع ابزار و و حتی لباس شدند، مسولان می ترسند؛ در این شکی ندارم.

دولت دیگر چیزی ندارد رو کند، پلیسش را فرستاد، نیروی ضد شورشش را، لباس شخصیش را، تیر و گلوله اش را، همه اینها را استفاده کرد اما مردم همچنان بیشتر شدند. اینجاست که مسولان به این نتیجه می رسند که دیگر زوری ندارند و باید با مردم تعامل کنند.

چه من معتقدم اگر هدف این مردم چیزی غیر از میرحسین بود و  راس آن کسی جز میر حسین، بی شک این خیزش نتیجه های جدی با خود می داشت. اما همه خواسته این جمع ابطال انتخابات است و رادیکال ترین راس آن میر حسین موسوی آن هم در چارچوبی خاص. فرد و شرایطی که من را از هر نوع تغییر جدی که این خیزش ناشی شود نا امید می کند.

لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [10]


سه شنبه 19 خرداد ماه سال 1388، ساعت11:20

اینجا ایران است، کمدی متناقض یک کمپین انتخاباتی

اینجا انتخابات است؛ کارناوالی سراسر تناقض. تازه اگر بتوان کارناوال هم خواندش. کمدی کمپین های انتخاباتی که در دنیا دیده می شود.

همه چیز عجیب است. نیروی انتظامی و پلیس ضد شورش با تمام قوا حاضر است اما نه کسی را می گیرد نه کسی را می زند! تازه از مردم هم محافظت می کند.

ملت سرگردانند. نمی دانند برای چه آمده اند. زیاد می شود دید کسانی را که یک دستشان عکس رضایی است و آن دستشان موسوی. دیروز جمعی از حامیان موسوی غریو سر می دادند؛" هورا، هورا؛ امیر پیدا شده هورا" عکس ها را بالا و پایین می بردند و از پیدا کردن "امیر" دوستشان در بین جمعیت خوشحالی می کردند.

یک عده هم بی وقفه فقط فریاد می زدند؛ فرقی نمی کند شعار "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" باشد یا "الان شده سه هفته، محمود حموم نرفته".

این است کمپین انتخاباتی در ایران. تنها چیزی که بحثی از آن نمی شود انتخابات است.ملت سرگردانند. طرفداران کروبی شعار های مترقی دور از قالب کاندیدایشان سر می دهند."اعدام را متوقف  کنید"، "دانشجوی سیاسی آزاد باید گردد"،سانسور.... طرف دیگر معادله یا بهتر بگوییم معامله برادران "دیروز چپ" هستند که حنجره پر فریاد می زنند؛"رای ما یک کلام، نخست وزیر امام".

آدم گیج می شود. این یکی که اصلاح طلب است، پلاکاردی دستش گرفته که عکس و شعر گلسرخی روی آن می زند توی صورت آنهایی که همه اینها را متعلق به خودشان می دانستند و الان به مثابه ملیجک موسوی ظاهر شده اند.

باز هم عجبا به رفتار آنها که خود را چپ می دانستند و حنجره برای موسوی می درند. شاید قبل از این می گفتند با تئوری آمده اند. اما یک مقایسه سرانگشتی شعارهای رفقا با شعارهای "اصلاحات طلبان" نشان می دهد که اندیشه ای پس این قضیه نیست. رفقا حتی حاظر نشدند یکبار آزادی زندانیان سیاسی را بخواهند.

 پاینده باد رفقا! 

همه چیز عجیب است. مناظره های این کارناوال مصنوعی هم جای خود دارد. مناظره هایی که یقینا آن را نتیجه تحریم دور گذشته انتخابات می دانم. مناظره هایی که برنده اش هیچ کدام ا کاندیداها نیست، تنها مردم برنده این مناظره هستند. در مناظره ای احمدی نژاد 24سال بعد از انقلاب را زیر سوال می برد و کلکسیون فساد می خواند و موسوی 4سال دیگرش را! برنده این مناظره کیست؟ آیا حاکمیت از روی رضایت این مناظره ها را برگزار کرد؟ یا نمی دانست نتیجه همین می شود؟

 می بینید، میدان زیبایی است که دولت(به مفهوم عام) در آن را به روی ملت باز کرده و مردم در آن می لولند و داد می زنند و  رفقا هم در آن ولند. بالاخره افشای اینکه آقای رئیس جمهور چند روزی است که حمام نرفته بسیار امر رادیکالی است.

ابنجا همه چیز وارونه است، گیج کننده، اینجا ایران است.

 

پ ن: عکس هایم از انتخابات را در فیس بوک ببینید.

لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [12]


شنبه 16 خرداد ماه سال 1388، ساعت09:47

شال های سبز گوارای اندیشه سرختان


زنده باد رفقا، درود برادران. " رای ما یک کلام؛ نخست وزیر امام"؛ چه دهن پر کن بود برایتان. حنجره هایتان آسوده. روی جزنی و پوینده را سرخ نگه داشتید.

دیروز غریو با شکوه برادران چپی که تا همین چندی پیش دم از انقلاب می زدند و به شوخی از تصفیه های بعد از انقلاب سخن می گفتند، میدان ولی عصر را به لرزه درمی آورد. چه فرقی می کند، این هم برای انقلاب بود دیگر.

دوستانی که همین چهار سال پیش حنجره می دراندند که درد آنها این است که "شاه نمی خواهند اما نخست وزیر عوض می شود" و شعار "مرگ بر شاه اکبر شاه" سر می دادند، ایستاده بودند؛ در مقابل بسیجی های حامی احمدی نژاد ایستاده بودند که شعار می دادند "مرگ بر شاه اکبر شاه".

خدا را چه دیدی، شاید تا انتخابات بعدی یک بار دیگر هم این جا عوض شود. بالاخره تئوری می شود پرداخت. مثلا حامی احمدی نژاد شد. ائتلاف –به نام چپان- حامی احمدی نژاد! شعار هم این باشد" رای ما یک کلام، احمدی با مرام"؛ بد که نیست. بالاخره می تئوریم که اگر احمدی نژاد دوباره سر کار بیاید، مسیر ها به سمت انقلاب سرخ هموارتر می شود. چرا نه!

دست مریزاد؛ همین که با اندیشه های سرخ لباس هاس سرخ تان را هم به پستویی انداختید و سراسر سبز پوش به خدمت نخست وزیر امام در آمدید، جای شکرش باقی است.

 هنوز یک ماه نگذشته، از روزی که به آن برادر رفیق گفتم آن چفیه چریکی را از گردنش دربیاورد؛ با تمسخر گفت تا شاید روزی تو گردنت بیاندازی. دیروز شال سبز نخست وزیر دهه 60 جای آن را گرفته بود.

علی ایحال! چپ یک شبه لیبرال شده زیاد شنیده بودم اما چپ یک روزه ....

لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [10]


سه شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1388، ساعت23:54

تنهایی و بی کس


مرگ

هر شب می‌آید

بال می‌گسترداند بر خواب‌هایم

هر روز می‌آید

قدم‌های خسته مرا می‌شمرد مرگ،

و باز به جست‌و‌جوی نشانی تازه

تمامی‌ جیب‌هایم را می‌کاود.

همین!

                                                                                                             شیرکو بی کس

لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [16]


شنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1388، ساعت02:37

راستی چقدر تنهایم...


چند مدتی است که پی عشقم می گردم. شاید هم عشقم نیست، چیز دیگری است؛ من که نمی دانم عشق چیست، پس شاید این همان نباشد.

 گیجم. نمی دانم کجا دنبالش بروم، اصلا پیدایش می کنم؟ پیدایش کردم چی؟ کجا بگردم؟ تو گویی در دره اوین پیدایش کنم؟ یا زندانی در کردستان، شاید هم در کوهی همان اطرف. پی اش رفتم، آن کردستان را هم رفتم، گیج تر شدم. نفهمیدم.

راستی عشقم چیست؟ کمی خاک، لختی آزادی، اوی زن یا رفاقت یک مرد؟ نمی دانم. فقط می دانم تنهایم، خیلی تنها، آنقدر که راه بیافتم در به در دنبالش بگردم. همراهانم هم نیستند؛ راستی چقدر تنهایم.

لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [5]