قلندرنامه

(تا آزادی همه)



انگلیسی در خواب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387، ساعت23:17

آری

 

دلم گرفته، از همه اعتراضها، دلم از شعارها گرفته، از انگشت های سیخ شده بر دماغ بزرگان که سکوت را دیکته می کند. از قایم باشک بازی، از خوشحالی آزادی دوستانی که آدم های وثیقه ای اند. از همه توهم زدن ها دلم گرفته. اعدام دیگر به عجبم نمی برد، اعدام مردگان هم طبیعی می نمایاند. نمی خواهم دیگر به شهیدانمان افتخار کنیم. دلم از نگاه کردن پشت سرم گرفته ، از نگاه های پشت دستم هم. از هم زبانی ها، از بی زبانی ها، از مرگ های با افتخار، از افتخارهای مرگین، از پرچم های رنگین، از چشم های اشکین. دلم گرفته از معلم، از روز معلم، کارگر، داشجو، زن، ژینوساید، از روز مرگ دلم نارحت شده. دلم از خودم گرفته، از قلمم. از تک تک مان دلم گرفته، اما از آنها نه.

لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [1]


چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1387، ساعت22:45

شما هم ببینید، قشنگ است

 

 عکسی روی دیوار قهوه خانه ای در هفت تیر قاب شده، یک طرفش همان عکس احمدی نژاد است که با انگشت سبابه افق را نشانه رفته و درتجمع دانشجویان رویش زده بودند "احمدی نژاد دوستانمان را آزاد کن" اما اینجا نوشته "دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور محبوب و مردمی ایران" بغلش هم نامه امدی نژاد است مبنی بر آزادی عرضه قلیان.

 

دو: نماینده وزارت علوم در انتخابات انجمن ایرانی جامعه اطلاعات که ریاست آن را دکتر معتمد نژاد بر عهده دارد، با مقادیر زیادی آدامس در دهان پشت تریبون رفته و توصیه های لازم را در حال جویدن آدامس اعلام کرد.

 

سه: دانشکده خبر صدا و سیما، تعدیل کوچکی در نیروهایش انجام داده، فاطمه رجبی، همسر مرد شغل ها و برخی دوستان از این دست را برای تدریس به خدمت گرفته، مطمئنا برای شما هم جالب خواهد بود که بدانید حقوق مطبوعات در این دانشکده توسط قاضی مرتضوی تدریس می شود.

 

چهار: چند روز پیش از روزنامه می رفتم سمت دانشکده، سه جوان در همان ابتدای پارک شریعتی، با اشتیاق تمام ورزش کردن خانمی در پارک را دنبال می کرد و تجزیه و تحلیل می کردند، البته با صدای بلند. چند قدم جلوتر دختر و پسری، وسط پارک، مثل مار دور هم پیچیده بودند و سر دختر در بغل پسر، محبت را درک می کرد، البته مجبور بود با بقیه تقسیم کند. باز کمی آن طرف تر حدود ده پیرمرد جمع بودند، یکی شان می خواند و میرقصید و بقیه کف بارانی می زدند. روی چمن های بغل شان هم چهار پسر جوان مشغول پاسور بازی بودند. نمای کوچه آخر پارک هم قشنگ بود، پسری با غرور مردانه اش به من چشم غره ای رفت چون داشتم عوض کردن روسری دوست دخترش روی پله های یک خانه با مقنعه را به شدت دنبال می کردم.

 

برای من که جالب بودن! هنوز هم برایم عادت نشده اند، چشمم می بیندشان. شما چطور،

 

پ ن: صفحه ای که در مورد خبرگزاری ها در آوردم. هر چند طبق معمول تیتر مطلب را که دیدم فکر کردم مطلب دیگری است. تیتر اصلی بود "توانا نیست هر که داناست"

لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [0]


چهارشنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1387، ساعت00:02

دعا قربانی سانسور

 

خارج از دستور: این متن گزارش خبری نشستی با مضمون قتل های ناموسی است که بنا بود در اعتماد چاپ بشه که بعد از دو بار رفتن توی صفحه، در نهایت حذف شد. در ضمن به خاطر اینکه متنی که برای روزنامه نوشته بودم را عینا ذکر می کنم، نوشته کمی خشک است.

 

                                                                                      "دعا" قربانی دگماتیسم

نشستی آسیب شناسی و تجزیه و تحلیل پدیده قتلهای ناموسی، از سوی انجمن غیر دولتی "تیروژ" در شهرستان سردشت برگزار شد. این مراسم در سالمرگ "دعا ابراهیم خلیل" و با عنوان "دعا"قربانی دگماتیسم برگزار شد.

"دعا ابراهیم" همان دختری است که سال گذشته فیلم قتل فجیع او به صورت سنگسار در اینترنت و گوشی های موبایل پخش شد. علت قتل این دختر 17 ساله کرد، خروج از دین یزیدی و گرویدن به دین اسلام و برقراری رابطه ی نا مشروع با یک جوان مسلمان بود که این مساله در آیین ایزدی، به مثابه  حکم ارتداد در اسلام و نحوه ی مواجهه با خارج شدگان از دین اسلام است . لذا خانواده ی دعا ابراهیم بر اساس اعتقادات دین خودشان، "دعا را به قتل رساندند" .

در این مراسم که با استقبال شهروندان روبرو شد، پس از خواندن بیانیه کمیته زنان انجمن "تیروژ" فیلم کوتاه "هاوار"(فریاد) به نمایش گذاشته شد. این فیلم در رابطه با قتل های ناموسی است که به کارگردانی رحیم ذبیحی، در شهر "بانه" ساخته شده است. سپس فریدون ملایی و مهدی بیگ زاده، مطالبی درباره قتل های ناموسی ارئه دادند.

 

در ادامه برنامه میزگردی با موضوع بررسی قتل های ناموسی، از سه دیدگاه حقوقی، جامعه شناختی و روانشناختی برگزار شد.

عثمان مزین، کارشناس ارشد حقوق در این میزگرد، با اشاره به اینکه در ایران مخصوصا  پس از انقلاب، گرایش قابل توجهی بر دخالت باورها و اعتقادات فقهی در قانون گذاری دیده می شود، گفت: " دفاع مشروع از جمله علل موجهه جرم قتل نلموسی است که موجب زایل شدن وصف مجرمانه ی عمل مدافع و جرم نشناختن آن است. چون که مهاجم مرتکب تعرضی که نفی حق است شده و مدافع آن نفی را نفی می کند ؛ در نتیجه حق را اجرا کرده و در مقام تعارض دو حق مهاجم و مدافع    حق مدافع ارجح داده می شود. در نتیجه به لحاظ جرم نبودن عمل ارتکابی ، موضوع قابل تعقیب نبوده و دادگاه به استناد مواد 61 قانون مجازات اسلامی و ماده 15 قانون مسئولیت مدنی حکم برائت مدافع صادر و از مسئولیت کیفری و جبران خسارات مبری خواهد بود ."

مزین با اعلام اعتقاد به اینکه قتل های صورت گرفته تحت عنوان قتل های ناموسی - بر اساس تصورات قاتلان- مورد حمایت قانون گذار نبوده اشاره کرد: "صرفا" در چارچوب ماده 630  قانون مجازات اسلامی و با رعایت تمامی شرایط و ارکان آن، که باید شوهر مرد اجنبی را درحال زنا با همسر خود مشاهده کند و به تمکین زن خود آگاه باشدف می تواند همسر و مرد اجنبی ( هر دو ) را بکشد اما چنان چه زن به اجبار و اکراه به این کار وا داشته شود فقط می تواند مرد اجنبی را بکشد ."

این حقوقدان در ادامه گفت: " با توجه به لرزان بودن پایه های فقهی این ماده، وجود اختلافات شدید بین فقها در این باره،  ذکر نشدن آن در مبحث حدود ( مجازات الهی )، بیم سوء استفاده افراد از این حق شوهران ، نامشخص بودن تمکین ظاهری یا واقعی زن و احتمال افزایش ریختن خون مسلمانان، بقای  این ماده قانونی و قائل شدن حق اعمال مجازات برای مردان، فاقد محمل منطقی و مصلحت اجتماعی است ."

در ادامه برنامه یوسف عباس زاده، روانشناس، قتل ناموسی را  پدیده دهشتناک به یادگار مانده از فرهنگ منحط قبیله گرایی خواند و قتل های ناموسی را محصول جامعه ای دانست که اینگونه معرفی کرد؛ " چامعه ای که مردمش  بقایشان به اندیشه و علم مدرن وابسته است اما هنوز به آن باور وآگاهی ندارند .تمام زندگیشان را محصولات علم جدید کنترل و اداره می کند اما به ریسمان خرافه و سنت ناکارآمد چنگ زده اند .والدینی که روحشان را استبداد خانوادگی اکسیده کرده است و راه خلاقیت وآزاداندیشی و تجارب نو را بر نسل جدید بسته اند."

عباس زاده افزود:" این فضای ناسالم اجتماعی ، مشکلات روانشناختی از جمله عدم آموزش مهارتهای زندگی ، عدم وجود قوانین کارساز روانشناختی مانند قانون تنبیه برای قاتلان ناموسی در قالب قانون و دادگستری ، وجود مبلغان  تاریک اندیش فرهنگ سنتی و قبیله ای ، فلسفه ی از بنیاد ویران تقدیر گرایی ، تعصب مداری ، رفتار در حصار بلند تابو ها و پیروی از آموزه های مردمدارانه ، همه دست به دست هم داده اند تا در این سرزمین و در قرن بیست ویک هنوز انسانهای بیگناه قربانی شنیع ترین نوع خشونت علیه زنان یعنی کشتن وحذف فیزیکی شوند ."

در ادامه میزگرد، ابوبکر شریعت پناه، کارشناس علوم اجتماعی، با بررسی فاجعه قتل های ناموسی در ساختار اجتماع، اشاره کرد:" این حادثه متضمن یک پیام هولناکی برای جامعه ماست. در قضیه دعا ابراهیم خشونت اجتماعی به اوج خود می رسد خشونتی که بی محابا و به صورتی کاملا عریان و عیان روی نشانه را به جنس مخالف خود می اندازد و ترا‍ژدی دردناکی را خلق می کند."

شریعت پناه دو دلیل را به عنوان متغیرهای مستقل در مساله قتل "دعا" بررسی کرد، تقویت روحیه قبیله گرا در یک مقطع تاریخی مشخص و اعتراض علیه سرکوبگری، به صورتی نمادین و غیر مستقیم.

کارشناس علوم اجتماعی، پس از بررسی تفصیلی این متغیرها، چنین نتیجه گیری کرد:" علیرغم پیشرفت تکنولوژی و گسترش سریع آن در جهان و همچنین تحولاتی اساسی که در ایستارها و نگرشهای جوامع مختلف به وجود آمده، مسئله قتل  و عام زنا ن بطور کلی و فجایح نظیر کشتن دعا ابراهیم به طور خاص خود نمایان گر این است که بر خلاف پنداشت بسیاری از تحلیل گران ، پیشرفت و توسعه جوامع ، بسط تکنولوژی و به عبارتی عقلانیت ابزاری نمی توان منجر به تغییر اساسی در بینش انسانها شود. هنوز می توان به جرأت گفت نظام پدر سالاری به صورت قوی و فزاینده و در پوشش های گوناگون باز تولید می شود و این قضیه می تواند برای جامعه کردی صادق باشد. " 

لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [9]


یکشنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1387، ساعت02:25

مرثیه ای برای سرخپوست مرده

 

خارج از دستور: این مطب، اصل گزارشی است که پس از چهار بار بازنویسی و به صورت کاملا اخته شده با تیتری متفاوت در اعتماد امروز منتشر شد. لینک صفحه کامل(با تیتر: مرثیه ای برای روزنامه نگاری) در روزنامه.پیشنهاد می کنم ببینید چون یادداشت و گفتگویی که از پرفسور یحی کمالی پور _استاد و سرپرست ارشد دپارتمان ارتباطات، رئیس مرکز مطالعات جهانی دانشگاه پردو کالومنت امریکا و پایه گذار و سردبیر نشریه گلوبال مدیا_ و دکتر مهدی محسنیان راد_محقق و مدرس ارتباطات و نویسنده کتاب ایران در چهار کهکشان ارتباطی_ گرفتم، صفحه را بسیار پر بار کرده. در ضمن این صفحه به مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات و با یک روز تاخیر کار شد.                                                                                                                      

                                          سرخپوست خوب، سرخپوست مرده است

سال سخت، نامی که به راحتی می‌توان بر سیصد و شصت و چند روز گذشته بر مطبوعات ‌گذاشت. دوازده ماهی که جان پنج نفر از همکاران‌مان را گرفت، محکوم شدن دو روزنامه‌نگار کرد عدنان حسن‌پور و هیوا بوتیمار را در خود ثبت کرد تا گواه سختی دوران باشد. سالی که مریم حسین‌خواه، محمدصدیق کبودوند، اجلال قوامی، آسو صالح و روزنامه‌نگاران دیگری را پشت میله‌های زندان کشاند.

اما ما اشک رفتن سفرکرده‌ها را ریختیم و تلخی نبود محکومان را چشیدیم و برای رستن‌شان تلاش کردیم. ولی انگار حس نکردیم، پایان حیات 21 نشریه را نفهمیدیم!

نوشتند: «توقیف شد»، خواندیم: «متاسفیم»، نوشتند: «لغو امتیاز شد»، خواندیم: «معترضیم». انگار فقط حکم نیستی یک جاندار بهت دارد! شاید هم حق داریم، کمتر کسی با انتشار بیست یا سی شماره از نشریه‌یی با آن اخت می‌شود و نبودش را حس می‌کند.

اما بعد؛ در یک سالی که گذشت 2۸ روزنامه و نشریه به محاق نابودی رفتند، رویه‌یی که اگر با همین آهنگ پیش برود، مطبوعات ایران را به پایانی غریب می‌کشاند. اما عده‌یی این شرایط را معلول دوره کودکی مطبوعات ما و برخی لازمه پایداری یک دولت تمامیت‌خواه می‌دانند. ولی هر چه هست از تعطیلی و ورشکستگی نشریات مستقل و ادامه روند ناخوشایند اعدام نشریات می‌گوید. در این میان نشریات محلی که به نسبت نشریات مرکز از استقلال بیشتری برخوردارند، با فشار مضاعفی روبه‌رو هستند. مواجهه با همه شئون قدرت در مراکز استان و شهرستان‌ها، از مشکلات اساسی دست‌اندرکاران این نشریات است. مسلماً مدیران مسوول نشریات توقیف و لغو امتیاز شده و روزنامه‌نگاران کهنه‌کار می‌توانند بهترین تصویر و چشم‌انداز را از این وضعیت به ما ارائه دهند.

ادامه مطلب ...

لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [2]


چهارشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1387، ساعت01:03

معلم عزیزم روزت مبارک

قلم در دستم خشکیده، نمی چرخد، انگار طناب گردن معلم دورش را گرفته! باورم نمی شود، از روز معلم گفتن هم سیاسی! شده. انگار همین چند روز پیش بود، با ذوق می رفتم و کمی اکلیل و یک چسب مایع و مقوایی سفید می گرفتم، خوشنویس با خط درشت می نوشت"معلم عزیزم روزت مبارک" چند ساعت می نشستم پای آن  و اکلیل ها را می ریختم روی چسبی که با دقت روی نوشته ریخته بودم. روزش که می رسید لباس های خوشکلم را می پوشیدم و سر صبح با انبوهی از خوشحالی آن را تقدیم دفتر معلمان می کردم. البته کادوی آقا معلم اختصاصی بود، یکی از سال های دوره ابتدایی بودم، بیشتر از ده مغازه را زیر رو کردم تا جوراب مد نظرم را پیدا کردم، با ظرافت کادو کردم و از ته دل تقدیم کردم، ادکلن، لباس، گل، خودنویس و...

نمی دانم به قول یکی از بچه ها سبز باشم و به قضیه قشنگ نگاه کنم و آن روزهای خوب را در توهماتم ورق بزنم یا کمی با طناب دار معلم اعدامی ور بروم ، شاید فراختر شود؟ راستی فرزاد کمانگر امسال کجا می خواهد جوراب های دست باف مادران شاگردانش را بگیرد؟ تو گویی امسال هم رمقی در آن شاگردان مانده باشد تا به هر دری بزنند بلکه بفهمند آن یکی می خواهد چند تا تخم مرغ به آقا معلم هدیه کند تا او یکی به آن عدد اضافه کند؟

می دانی آخرین کادوهایی که فرزاد از شاگردانش گرفت چه بود؛ "... و امروز با یک دنیا غرور ، خوشحالی ، بغض ، حسرت و کوله باری از خاطرات تلخ و شیرین به آن روزها فکرمیکنم . روز معلم بود که گرانبهاترین هدیه های زندگیم را آنروز از آموزگاران بزرگ زندگی ام دریافت نمودم ؛ لیلا ، سه عدد تخم مرغ ، ادریس ، دو کیلو کنگر ، دسترنج یکروزش ، فرشته ، دوشاخه آلاله کوهی ، ندا ، یک عروسک از چوب و پارچه ساخته بود و  یاسر یک نقاشی"

 

پ ن: فرزاد کمانگر بار اول رنجنامه خودش را نوشت، اما این بار با گفتن چند خاطره از روز معلم رنج ملتی را به زبان آورد، بخوانیم...

 

پ ن2: زیاد اهل برگشتن به خاطرات زیبا نیستم، با دکتر محسنیان راد صحبت می کردم ، از کم وقتی فرادیشان به خاطر روز معلم گفتند که به دلیل تبریک نگفتن کلی شرمنده شدم؛ در هر حال روز معلم را به تمام اساتید و مدرسان و معلمانی که افتخار شاگردیشان را داشتم و یا از محضرشان استفاده کردم تبریک و شادباش می گویم و آروزی روزهای بهتر برای تمام معلمان عزیز می کنم.

 

پ ن3: روز 12 اردیبهشت که در اتفاق مبارکی با روز کارگر هم همزمان شده، به نام فرزاد کمانگر نامگذاری شده، او معلم همه ماست، روزش را تبریک بگوییم.

لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [7]