کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان |
200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون فقط 80 تومان | 9 DVD |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
شنبه 26 دی ماه سال 1388، ساعت03:25
بانگم که دایه
روژه کان یه ک به دوای یه ک دا ده رون و دایه گیان ئه من هه ر له دور را چاوم له تویه. تو بلی بتگه می؟
تو بلی دایه بیمو و با وه شت له باوه ش ده م و فریم نه ده یه وه؟
دایه بلی فرمیسکی ئه و هه مو کچ و کوره جوانه مه رگه ت نه مخنکینی؟ تو بلی تیشکی خوره که ت کویرم نه کا؟ ئاخر چاوم به تیشک را نه هاتوه! ئیره زور تاریکه دایه.
دایه به س نیه هیشتا ده توانم له گه لت بدویم! رووم ره ش ئه گه ر ئه وه شم روژیک له بیر کرد، قه ت قه ت به سه رم دا مه گه ریوه.
دایه نازانم له چی ده گه ریم. ئه توم لی دیاره به لام سه ر لی شیواوم. بانگم که دایه، به سه.
لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [11]
پنجشنبه 17 دی ماه سال 1388، ساعت04:03
بگذارید به حساب خفه شدن!
اصلا می دانی نازنین، خیلی وقت است اینجا با قلمم بازی بازی می کنم. رویم سیاه تو هم این وسط گاهی دوری می خوری. باور کن دوست ندارم، نمی خواهم، اما مجبورم، مثل همیشه!
خودت بهتر می دانی خیلی وقت است حرف حسابی نزده ام. دیدم، کشیدم خیلی چیزها را نازنین، ولی لال شدم. کر و کور نبودم، اما لال چرا! و این یکی چه بد دردی است.
نازنین با تو که حرف می زنم فکر می کنم به اینجایم رسیده است. کافی است صبح پایم را از خانه بگذارم بیرون، آنقدر سیاه تر می بینم که رویم نمی شود بگویم به آنجایم هم رسیده.
گیجم نازنین، کاش همیشه شب بود. نه، کاش همیشه روز بود. اصلا چه فرقی می کند یا به اینجایم فشار می آید یا به آنجایم!
پریشانم نازنین، چرا، نمی دانم. جای بدی گیر کرده ام، بد هم گیر کرده ام. تو می گویی چه می شود؟ شرط می بندم نمی دانی. راستیش خودم هم نمی دانم. کدام خری می داند؟ من چه می دانم.
نازنین شوخی و جدی این روزها بد به صرافت افتاده ام. خیلی چیزها را گدایی می کنم. گاهی بدم می آید از خودم، من؟ مگر می شود؟ فعلا که شده و در چیز خوریش هم مانده ای!
اصلا بیخیال. آمده بودم گله کنم از این که حرفی نمی توانم بزنم، دوباره چرت و پرت نوشتم.
نازنین نمی دانم بعدا خودم را خواهم بخشید که امشب اینها را نوشتم یا نه، آن هم امشب! کم کمش همانطور که خودم برای بقیه نسخه می پیچم، می توانستم خفه شوم شاید.
چه می دانم اصلا.
لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [8]
چهارشنبه 25 آذر ماه سال 1388، ساعت02:47
برای نازنین مامو
سروران، مهمانان غزیز، من "مامو" در این شب گرامی و پر شکوه افتخار می کنم به اینکه در قامت یک آهنگساز به همراهی پسرانم، به عنوان اولین گروهی که می خواهد در کردستان آزاد بعد از صدام، موسیقای آزادی را اجرا کنند، در میان شما و با شما هستم. همچنین با شادمانی اعلام می کنم که پس از این همه سال که قدرت مطلق موسیقی وطنم از همه لحاظ نادیده گرفته شده است، اکنون می توانیم فریاد آزادی و زیبایی و زندگی سر بدهیم، بی شک بخش زیادی از این شادی و افتخارمان به دلیل سرنگون شدن قدرت سیاه صدام است که بعد از آن توانستم پس از 37 سال دوباره پا به خاک وطن مادریم بگذارم و همراه با پسرانم آهنگ عشق و دوست داشتن و صلح و زندگی را تقدیمتان کنم ...
نیوه مانگ (نیمه ماه) را دوباره دیدم. این متنی بود که قرار بود "مامو" آن را بخواند.
نازنینم مامو را در خودم دیدم و خودم را در او. یک ملت را در مامو دیدم. سرگشتگی و سرگردانی یک ملت.
مامو همه بود، سیاستمدار کرد، شهروند کرد، بدبخت کرد و خود کرد؛ همه را در مامو دیدم.
نازنین مامو هم سخت پی چون تویی می گشت.
می ترسم نازنین؛ مامو گفت "هیچ وقت نمی رسد" اما خواست مرده یا زنده اش را به آغوش ملتش ببرند.
مامو با پای خودش به تابوت رفت و جان داد.
نازنینم نمی دانم اشکم برای مامو بود، برای خودم یا برای تو؛ فقط می دانم بد هوایی توام.
لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [7]
سه شنبه 24 آذر ماه سال 1388، ساعت00:57
در خلوت نازنیم 2
نازنینم سلام. از چه بگویم، باز از روزمرگی فرار کردم به روزمرگی. باز از تو فرار کردم. چرا اینجور می شود؟
نکند تقدیر این است؟ آه، کدام تقدیر، تقدیرم کجا بود. تقدیر منم، تقدیر تویی. پس چه شد؟
خود هم نمی دانم چطور این ور و آن ور پرت می شوم، فقط می فهمم که چقدر از تو دور می شوم. هر نزدیکی دورترم می کند.
نازنینم این روزها همه فکر می کنند حسابی خوشحالم. هستم؟ چرا هستم؟ نمی دانم، نمی دانم.
انگار دارم می روم برای خودم، راستی خودم کجایم، همین حوالی؟ اینجا کجاست؛ اصلا چه می دانم.
نازنینیم باز هم دلخوشی های آنجوری، باز هم دوری از تو، من که نفهمیدم. شاید همین است دیگر.
لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [5]
سه شنبه 10 آذر ماه سال 1388، ساعت15:44
در خلوت نازنینم
سلام نازنینم. تنهاییم دوباره هوایی توام کرد. راستی کجایی، این روزها انگار خیلی نزدیکیم. هر چه تنها تر می شوم فاصله مان کم و کم تر می شود.
نازنینم هراس دارم.نمی دانم چگونه ای، کجا پیدایت می کنم و کجا می بریم، کاش می دانستم. دوست دارم بدانم کجا می یابمت و به کجا...
بگذریم نازنین؛ پاک غریبه شده ایم. قدیم ها بیشتر می شناختمت، انگار همه چیز را از یاد برده ام.
نازنینم گیجم. نمی دانم کدام یکی هستی. هر چه فکر می کنم غریبه تر می شوم. گویی در کوه های کردستان پیدایت کنم؟ یا در دفتر روزنامه ای چیزی در کردستان عراق؟ وای می ترسم دور تر رفته باشی، نه نمی ترسم غریبه ام.
نکند همین نزدیکی ها هستی، پشت دیواری، میله ای، روی یک حلبی، یا زیر خاکی نازنین؟
نمی دانم، کاش زودتر پیدایت کنم. اما پیدایت کردم چه؟ نکند پیش خودمی؟ نه، کاش نباشی، بیشتر از اینها دوستت دارم.
در به در تر از باد زیستم
در سرزمینی که گیاهی در آن نمی روید.
ای تیز خرامان!
لنگی پای من
از ناهمواری راه شما بود.
شاملو
)مجموعه آیدا در آیینه(
لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [16]